بدون عنوان
رادوین عزیزم
روز جمعه ایی صبح متین جون تماس گرفت و ما رو برای ناهار مهمون کرد خو نشون کلی در کنار مهسا ذوق زده شده بودی . و باهاش بازی میکردی . عمو سامان و نگین ومهسا و ملینا و سمیرا متین و بابا ا حسان همگی دور هم کلی گفتیم و خندیدم و بازی کردیم بعد ازظهر هم همه هوس فیلم پارانومال اکتیویتی رو کردن من شماره 1 رو دیده بودم تا 1 هفته از ترس داشتم سکته میکردم واقعا حال بدی داشتم بچه ها میگفتن که شماره 4 رو ببینیم . و همگی رفتیم بیرون شام خوردیم و اومدیم خونه خودمون . رادوین عسل من بعد از بازی گرفت خوابید و ما همه چراغها رو خاموش کردیم و یه روشنایی کمی تو خونه بود و فیلم رو گذاشتیم وایییییییییییییییییییی
بعد از فیلم نشستیم درمورد ارواح حرف زدیم دیگه کلی ترس تو وجودمون بود . شب نمیتونستم بخوابم همش احسان رو بیدار میکردم الکی میگفتم تشنه ام اب بیار
. اینم یه هیجانی داشت دیگه . 
امروز هم اولین جلسه کلاس رادوین تو خونه بود . صبح مربی اش اومد خونه و باهاش بازی و انگلیسی کرد . لغات جدید که یاد گرفت
car
banana
cat
bird
ball
come here
give it to me
take it
بعد از کلاس رادوین کلاس زبان خودمون تو خونه بود که متین و ملینا و نگین و خودم به صورت خصوصی داریم زبان میخونیم تو سال جدید برای خودم و رادوین کلی برنامه ریزی کردم .




بدون عنوان
